شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
مقدمه 24
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
دمبدم جان و دل خون كنى در برم * روان ز دوار دوران دواى درد آورد دواى درد دل آرم ز داور دادار * عجبتر آنكه بر حادثات چرخ فلك ز عشق تو عجب ار دل برم به آخر كار * يكى بپرس كه چون ز تو دل فكارم من همى ز پيش كه آرم دواى اين دل زار متقارب سالم ز دوران چرخ فلك دل فكارم * فعولن فعولن فعولن فعولن دواى دل آخر ز پيش كه آرم * نمىكند گذرى بعد ازين خيال رخت چو شد غمت به اميد دلم پذيرفتار * اجابتى كن و بگذر بكوى من كه بگاه چو پادشاه تويى بنده را فرومگذار * نگار من نظرى كن به روى من يك روز حبيب من بپذير آرزوى من يك بار بحر خفيف مثمن گذرى كن بكوى من نظرى كن به روى من * فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن چو اميد دلم تويى بپذير آرزوى من * سياه شد رخ من بىلب تو همچون قير سپيد شد ز غم تو دو چشم من چون قار * اميد بود كه باشد ز وصل مرهم من به عكس ماتم من داشت هجر بىهنجار مثمن مطوى از مزاحفات بحر رجز شد لب تو مرهم من * مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن شد غم تو ماتم من * نمىرسد بجناب وزير قصهء من و گرنه هم بجهد رخش جان ازين مضمار * هم از جفاى تو يك روز عاقبت يابم بعون سايه لطف و عنايتش زنهار * سعادت ار اثرى بخشدم امان يابد دل من از كف جور سپهر ناهموار * توان بسمع وزيران سخن رساند كه باز مرا ز دست تو آسان شود همه دشوار * جهان حشمت و تمكن خدايگان ملوك كه گوهر از كف او رايگان برند بحار كامل سالم رسد از جفاى تو عاقبت اثرى بسمع خدايگان * متفاعلن متفاعلن بجهد بعون و عنايتش دل من ز دست تو رايگان * متفاعلن متفاعلن وزير بحر عطا صاحب قدر قدرت * ستوده سرور آصف خصال جم كردار نجوم رتبت گردون يسار كيوان قدر * جم آستان و جنان حضرت و جهان ديدار